سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
همسفرمهتاب
دوشنبه 87 دی 2 :: 7:53 عصر ::  نویسنده : ریحانه بدیعی نیا

ای مسافر! ای مسافر تنها!

در کدامین دیار قدم می زنی! آیا به دیار
ما هم می آیی؟ به دیار ما که آرزوی آمدنت را در دل قاب کرده ایم.به دیار ما که روز
های جمعه عمرمان را بدون تو سپری م یکنیم  و احساس سرد  بودن بی تو در تمام
وجودمان رخنه کرده است.

می دانی که همیشه به یادت هستم.در دلم
نهالی از انتظار کاشته ام که با آب دیدگان آن را سیراب میکنم.بیا که چشمه ی صبرم
تنها با آمدن تو خواهد جوشید.

ای مسافر! ای همسفر با دعا و راز و نیاز
عارفانه سوخته دلان،ای آفتاب منتظران، میدانی که هر شب مشق صبر می نویسم.جمله های
غربت و تنهایی تمام خطوط دلم را پر کرده است و پیوسته بر تار و پود جانم چنگ می
کشد.مشقم را پایانی نیست جز امضای ظهورت.

سالهاست که قایق کاغذی دلم را با هزاران
آرزو ، تنها و به امید دیدار تو بر ساحل انتظار به آب انداخته ام.بیا که می ترسم
به گل بنشیند.

بیا که گل عمرم را بقایی نیست........

 




موضوع مطلب :
چهارشنبه 87 آبان 15 :: 7:9 عصر ::  نویسنده : ریحانه بدیعی نیا

قابل توجه دوستان خوب وبلاگی
میتوانید به وبلاگ جدید ما نیز سر بزنید
موفق و موید باشید دوست داشتنگل تقدیم شما

www.ituk.blogfa.com




موضوع مطلب :
جمعه 87 آبان 10 :: 7:1 عصر ::  نویسنده : ریحانه بدیعی نیا

 

خدایا،من این پائین افتاده ام.کمی اینورتر ،این گوشه زیر این همه پوچی،زیر سایه بلند ابرهای غم ،در تاریکیِ فراموشی.اگر بنا باشد دیده شوم،تویی تنها چشمی که نگاهش می بخشد،وگرنه به راحتی از یاد تاریخ هم می روم.نگاهم کن.دارم از یاد می روم.فرصتم کم است.نگاهم کن،اگر هنوز مرا به یاد داری!

 

این استغاثه یک روح جا مانده از هجرتهای آسمانیست،این تنها وصیت یک روح غریب شده با ملکوت است.این نجوای درد وجودیست که کم کم کلام ستاره و خورشید را از یاد می برد...این آخرین قدمهای یک محکوم به نیستی است.نگاهم کن،پیش از حکم.اگر هنوز مرا به یاد داری!

این هذیانهای تب آلود دلی است که در نگاهها چیزی فراتر از روزمره گی را جستجو می کرد.این قلبی است که بی دربغ می بخشید و اکنون در گروی بخشش است.نگاهم کن،ببخش آن نگاهت را به وسعت بیکران تنهایم..

نگاه کن،

این بیگانه ملکوت را

اگر هنوز به یادش داشته باشی!





موضوع مطلب :
سه شنبه 87 مهر 2 :: 11:0 صبح ::  نویسنده : ریحانه بدیعی نیا

سلام

دیروز که  داشتم کتاب هام را مرتب میکردم ، چشمم به یک
کتاب افتاد که نظرم را جلب کرد .این کتاب درباره ی فلسفه ی نماز خواندن  بود . برای من که مطالب این کتاب خیلی جالب بود
.حالا اگه شما هم کنجکاو هستین که بدونین توی این کتاب چی نوشته مطلب من را
بخونین.

اولین سوالی که توی این کتاب پاسخ داده
شده بد این بود که چرا اصلاً نماز میخونیم؟

و اما جواب ما نماز میخونیم چون زندگی
روزمره انسان را دچار فراموشی میکند .فراموش میکند چرا آفریده شده، از یاد می بره
انبیا برای چه منظوری فرستاده شدند. پس ما نماز میخوانیم تا به یاد بیاوریم که
خدایی هست و در راه و مسیر درستی که انبیا به ما نشان داده اند قرار داریم .(البته
این یکی از دلایل آن بود که من به دلیل طولانی بودن مطلب به یکی از آنها اکتفا
کردم.)

اما سوال دوم چرا میزان رکعات نماز ها
متفاوته؟

علت  تفاوت رکعات نماز به این دلیله که:

نماز برای یادآوری خداوند است و این
یادآوری با یک رکعت نماز محقق نمی شه چون تا فکر و افکار نمازگزار بخواد متمرکز
بشه نماز تمام شده. بر این اساس :

اول صبح :چون ذهن ها خالی از هیاهوی روز
است ، همان دو رکعت برای رسیدن به ذکر خداوند کافیه.

ظهر و عصر:انسان در این دو وقت به شدت
دارای مشغله های مختلف کاریه ، پس به هر یک از نماز های ظهر وعصر دو رکعت اضافه
شده .

مغرب: مردم در آغاز شب در حال تعطیل کردن
کار  هستن ولی از طرفی هم یه کمی دارای
مشغله هستن پس یک رکعت به آن اضافه شده.

عشاء:در وقت عشاء،- که وقت خوابیدن است-
فرد میخواد یه جمع بندی درباره ی کارهای خودش (از نظر میزان خدایی بودن و شیطانی
بودن کارها) بکنه پس بیشتر نیازمند به ذکر خداست.

سوال سوم چرا در نماز سوره ی حمد خوانده
میشه؟

تلاوت سوره ی حمد در نماز به این دلیله
که:

بنا به فرموده ی خداوند در قرآن سوره ی
حمد با کل قرآن برابری میکنه و در ضمن نماز سخن گفتن مردم با خداوند است و قرآن
سخن گفتن خدا با مردم . در سوره ی حمد هر دو بعد رعایت شده .قسمت اول آن (از ایتدا
تا مالک یوم الدین)از قول خداوند  و قسمت
دوم از قول بنده است(از ایاک نعبد تا آخر)

سوال چهارم . چرا در هر رکعت دو سجده
واجب شده؟

در واقع نماز گزار در سجده اول میگه: "من
قبلا خاک بودم " . وقتی سر از سجده بر میداره میگه: " من از خاک زاده
شدم." زمانی که به سجده ی دوم میره میگه:"من دوباره به خاک برخواهم
گشت." و وقتی سر از سجده ی دوم بر میداره میگه:"من دوباره از خاک
برانگیخته میشوم."

 سوال
پنجم چرا هنگام قنوت باید دست ها را به طرف آسمان بالا برد در حالی خدا همه جا
هست؟

رزق مادی و معنوی انسان در آسمان است.
خداوند میفرماید: : رزق شما و آنچه به شما وعده داده شده در آسمان است" پس ما
دست خود را به سوی آسمان بالا می بریم و حاجات و دعاهای خود را طلب میکنیم.

 

خوب امیدوارم که شما هم مثل من از خواندن
این مطالب لذت برده باشین. موفق وموید باشین. یاحق




موضوع مطلب :
یکشنبه 87 شهریور 31 :: 10:18 عصر ::  نویسنده : ریحانه بدیعی نیا

سلام خدا جونم

خواهش میکنم نگاهم کن . خواهش میکنم با
من قهر نباش . آره ، آره میدونم ، میدونم که حالا پیش خودت میگی دوباره شب قدر شد
و یاد من افتادی؟ خوب یک سال گناهات را کردی بعد اومدی سراغ من؟! خجالت نمیکشی؟
آره خدا جون ، آره خجالت میکشم اما چی کار کنم ؟میدونی خداجون؟ خیلی دلم برات تنگ
شده بود.اون قدر که بعضی وقت ها دلم می گرفت. آخه خیلی کوچیک شده بود. وقتی تو توی
دل آدم ها نباشی کوچیک میشه ، سیاه می شه ، زشت میشه ، سخت  میشه مثل سنگ . آره قلب منم زشت و سیاه و کو
چیک
شده بود امــــــــا امـــــــــا حالا اومدم بهت بگم که خونه ی دلم را خوب خوب
خونه تکانی کردم .هر چی سیاهی و زشتی بود ریختم بیرون .حالا دیگه خیلی قشنگ شده
دیگه زشت نیست ، سیاه نیست ، سخت نیست و وقتی تو بیای توش بزرگ هم میشه ودیگه
کوچیک هم نیست .خدا جون جای تو توی قلب من خیلی خالیه. یادته؟؟؟؟ یادته ؟؟؟؟؟؟
وقتی بچه بودم ؟ تو همیشه  توی دلم بودی و
اونجا خونه داشتی؟ اون وقت هر وقت صدات می زدم زود جوابم را میدادی؟

آره میدونم ،میدونم از دست من ناراحتی ،از
من رنجیدی، به خاطر گناهام  اما خودت توی
قرآن گفتی من غفورم خودت گفتی من رحمان و رحیمم .

خدایا امشب فرشته هات میان زمین .من هیچی
ازت نمیخوام هیچی هیچی ازت نمیخوام . فقط فقط تو را میخوام .اگه تو را داشته باشم
دیگه چیزی نمیخوام چون وقتی تو را داشته باشم همه چی دارم .

خدایا بیا بیا برای همیشه  پیشم بمون .کلید خونه ی قلبم را با همین نامه
میدم به یکی از فرشته هات تا برات بیاره . تا  صبح منتظرتم  .دیر نکنی ها زود زود
بیا.

                                                                                                  خیلی دوستت دارم

                                                                                                    یه بنده ی پشیمون 



موضوع مطلب :
شنبه 87 شهریور 30 :: 11:25 صبح ::  نویسنده : ریحانه بدیعی نیا

به نام خداوند مهربونم

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

امان از دست این شیطان لعنت شده خدایا از
شر این شیطان رانده شده از درگاهت به تو پناه میبرم .

داشتم فکر می کردم .به چی؟ به شیطان ،
آره به شیطان فکر میکردم .واقعا این شیطان دشمن واقعی ما آدم هاست .اون نمیخواد
بذاره ما بریم بهشت .نمیخواد بذاره ما با خدا دوست بشیم .نمیخوادبذاره ما بنده های
خوب خدا بشیم .چون ما از اون برتریم چون خداوند به او دستور داد به آدم سجده کنه و
او نکرد .خداوند هم به منزله ی این ناسپاسی از بهشت بیرونش کرد .حالا میخواد از ما
انتقام بگیره ، انتقام اون روزهایی را که عابد ترین موجود بود انتقام اون روزهایی
را که پیش خدا عزیز بود ، اما به خاطر وقتی آدم اومد همه چی عوض شد.وقتی متکبر شد
و به انسان سجده نکرد و گفت من برترم .اون موقع بود که خدا او را از بهشت
راند  و او قسم خورد که همه ی آدم ها را جز
بندگان مخلص خدا جهنمی کنه.

حالا که این شیطان الرجیم دشمن قسم خورده
ی ماست و تا الان هم آدم های  زیادی را
راهی جهنم کرده  ، بیاییم یه کاری کنیم
بیایم  بهتر بشناسیمش و نذاریم گولمون بزنه
. بیاییم راههای گول زدن اش را بشناسیم ، موافقین؟ در قرآن بارها کلمه ی
"خطوات الشیطان" آمده خطوة به معنی گامه .یعنی چی؟ یعنی اینکه شیطان گام
به گام وارد میشه مثلا ً اول به آدم میگه به نامحرم نگاه کن ، بعد او را علاقه مند
به این کار میکنه بعدکم کم  ذهن او را
مشغول میکنه و...... نه نه خدا نکنه ما از اون دسته از آدم ها باشیم .خیلی از
گناهان از شوخی شروع میشه و آخر شجدی میشه. اصلا شما میدونین حضرت علی (ع) درباره
ی شیطان چی می فرمایند؟حضرت علی (ع) می فرمایند:"شیطان اول تخم گذاری میکند ،
پس از آنجوجه باز میکنه ، سپس راه می افتد و به دنبال آن در دامن مردم رشد میکند و
به آن جا میرسد که همه ی نگاه ها و گفتارها شیطانی میشود."

حالا  شیطان که واقعاً تخم نمیذاره ،منظور اینه که شیطان کمکم و گام به گام وارد
میشه.حتی ممکنه، نمیگم آدم های با ایمان بالا اما ممکنه آدم های با ایمان خوب را
هم به دام بندازه.اون خوب بلده از چه راهی وارد شه و چه جوری آدم را راضی کنه
.خیلی ناجنسه حواست باید حسابی جمع باشه . اون مثل یه سگ می مونه ، یه سگ که فقط
به اهل خونه حمله نمیکنه.اهل خونه کی هستن؟! خوب معلومه بنده های مومن و بااخلاص
خداوند.خود خداوند به ابلیس گفتند:"تو بر بندگان مخلص من که به منزله ی اها
من هستند تسلطی نداری."پس بیا یادمون باش هر وقت حس کردیم شیطان اومده
سراغمون زودی بگیم:"بسم الله الرحمن الرحیم" اون وقت خودش دمش را میذاره
رو کولش و فرار میکنه .توی این ماه رمضون شیطان حسابی بیکاره مگه نه؟ مواظب  وسوسه های شیطان باشیم. یا علی مدد





موضوع مطلب :
سه شنبه 86 بهمن 30 :: 9:0 صبح ::  نویسنده : ریحانه بدیعی نیا

 

سکوت همه جا را فرا گرفته بود

جاده ایی بی انتها در انتظار غروبی مه آلود به سر می برد.

در فراسوی آن

عاشقانه به انتظار می نشینم

و صدای زوزه باد در گوشم می پیچد.

سنگ ریزه های ریل را رد می کنم.

همه جا را هاله ایی سفید رنگ احاطه کرده

و انگار زخمی کهنه، بر روی تنه اش سنگینی می کند.

او نیز مانند من انتظار مسافری را می کشد.

مسافری که آمد نش در حوصله ی هیچ تقویمی نمی گنجد.

در آن هوای مه آلود و مبهم، دلم می خواهد سکوت را بشکند.

قطار می آید و همه جا پر از دلهره می شود.آیا او خواهد آمد؟

ضربان قلبم تند می شود و هر لحظه که قطار نزدیک می شود

احساس می کنم

او را که سالها در انتظارش بودم، یافتم

قطار می ایستد و منودرخت وآسمان

همه دلواپسیم

آیا او خواهد آمد؟

قطار با صدای سوت بلندی می ایستد

مسافران یکی یکی پیاده می شوند

انگار از کسی که منتظرش بوده ام خبری نیست.

او نیامده است؟

بغض سرتاسر وجودم را فراگرفته است

چشمانم پر از اشک است

همه می روند و

من دوباره تنها می شوم

با این حال می دانم که او خواهد آمد

ومن در انتظار آن روز عاشقانه می مانم




موضوع مطلب :
جمعه 86 آذر 2 :: 4:46 عصر ::  نویسنده : ریحانه بدیعی نیا

 

 

هر روز و به خصوص روزای جمعه

که برای شروع روزی دوباره ازخواب

 بیدار می شوم به این امید چشمهایم را

باز می کنم که این جمعه انتظارم به

سر می آید.تا نزدیکای اذان ظهر باخودم

کلنجار می روم که  تو می آیی.

ثانیه هارا شمارش می کنم لحظه ها را

دنبال می کنم و همچنان

                  عشقت در قلبم می تپد.

اما دم دمه های غروب که می شود

وصدای دعای سمات را از مسجد محل

می شنوم دلم می گیرد و در دل زمزمه می کنم

یا اباصالح این جمعه هم به سر آمد و تو نیامدی.

هر جمعه کارم همین است که چشم به راهت

بنشینم و سراغت را از آشنا و غریبه بگیرم که   

      چرا نمی آیی؟!

وهنوز عبارت تصلی دهنده را زمزمه می کنم تا بیای

و همچنان می خوانم:

               اللهم عجل لولیک الفرج.


موضوع مطلب :